تاريخ : چهارشنبه چهارم بهمن 1391 | 4:57 بعد از ظهر | نویسنده : پیچک

You have to live moment to moment, you

Have to live each moment as if it is the

Last moment. So don’t waste it in

Quarreling, in nagging or in fighting.

Perhaps you will not find the next

Moment even for an apology.

 

از لحظه به لحظه زندگی کردن گريزي نيست.

بايد هر لحظه را چنان زندگی كني كه گوي واپسين لحظه است.

پس وقت را در جدل،گلايه و نزاع تلف نكن.

شايد لحظه بعد حتي براي پوزش طلبي در دست تو نباشد.



تاريخ : سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 | 12:54 بعد از ظهر | نویسنده : پیچک
 Three sentences for getting success
1-Know more than other
2-Work more than other
3-Expect less than other

سه جمله برای کسب موفقیت:

1-بیشتر از دیگران بدان.
2-بیشتر از دیگران کار کن.
3-کمتر از دیگران انتظار داشته باش

 
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

Motivation is what get u started,Habit is what keeps u going

انگیزه برای شروع است وعادت برای ادامه



تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

Sweet Dreams never Come true,That is why ther are sweet

رویا های شیرین حقیقت نمی یابند و به خاطر همین شیرینند


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

pain is such an uncomfortable feeling that even a tiny amount of it is enough to ruin every enjoyment

درد یک احساس ناخوشایندیست که حتی مقدار بسیار کمی از ان می تونه هر لذتی رو ازبین ببره



تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

There is no coming consciousness without pain

هیچ هشیاری بدون درد نیست

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

There is no sorrow worse than remembering happiness in the day of sorrow

هیچ غمی بدتر از به یاد اوردن شادی های (گذشته) در روز غم نیست



تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


many people love in themselves what they hate in others

خیلی از مردم چیزی را در وجود خودشون دوست دارن که از وجود ان در دیگران متنفرند



تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد



                                WILLIAM SHEAKSPER                                     


ويليام شكسپير





تاريخ : چهارشنبه چهارم مرداد 1391 | 2:42 بعد از ظهر | نویسنده : پیچک
A young man was getting ready to graduate college. For many months he had admired a beautiful sports car in a dealer’s showroom, and knowing his father could well afford it, he told him that was all he wanted.
As Graduation Day approached, the young man awaited signs that his father had purchased the car. Finally, on the morning of his graduation his father called him into his private study. His father told him how proud he was to have such a fine son, and told him how much he loved him. He handed his son a beautiful wrapped gift box.


 جوانی داشت از دانشگاه فارغ التحصیل می شد.مدتهای زیادی بود که یک ماشین اسپرت زیبا در ویترین مغازه یک فروشنده، توجه او را جلب کرده بود و میدانست پدرش از عهده خرید آن بر می آید،و به پدرش گفت آنجه میخواست.
وقتی روز جشن فارغ التحصیلی رسید،مرد جوان منتظر بود پدرش ماشین را به او تقدیم کند.سرانجام ،صبح روز فارغ التحصیلی ،پدر او را به اتاق مطالعه اش خواند.پدرش به او گفت که چقدر به داشتن پسری مثل او افتخار میکند،و چقدر او را دوست دارد.او به پسرش جعبه کادویی زیبایی داد.

Curious, but somewhat disappointed the young man opened the box and found a lovely, leather-bound Bible. Angrily, he raised his voice at his father and said, “With all your money you give me a Bible?” and stormed out of the house, leaving the holy book.

Many years passed and the young man was very successful in business. He had a beautiful home and wonderful family, but realized his father was very old, and thought perhaps he should go to him. He had not seen him since that graduation day. Before he could make arrangements, he received a telegram telling him his father had passed away, and willed all of his possessions to his son. He needed to come home immediately and take care things.When he arrived at his father’s house, sudden sadness and regret filled his heart.

He began to search his father’s important papers and saw the still new Bible, just as he had left it years ago. With tears, he opened the Bible and began to turn the pages. As he read those words, a car key dropped from an envelope taped behind the Bible.It had a tag with the dealer’s name, the same dealer who had the sports car he had desired. On the tag was the date of his graduation,and the words…PAID IN FULL.
How many times do we miss spirit’s blessings and answers to our prayers because they not arrive exactly as we have expected?


 مرد جوان با کنجکاوی اما کمی ناامید،جعبه را باز کرد و کتاب مقدس انجیل با پوست چرمی را دید .با عصبانیت صدایش را روی پدرش بلند کرد و گفت: با این همه پولت،به من انجیل میدهی؟ و با بجا گذاشتن کتاب مقدس اتاق را ترک کرد
سالهاگذشت و مرد جوان در کارش خیلی موفق بود.او خانه ای زیبا و خانواده ای فوق العاده داشت اما پی برد پدرش خیلی پیر شده است و فکر کرد شاید باید سری به او بزند.او پس از روز فارغ التحصیلی،دیگر پدرش را ندیده بود.قبل از اینکه مقدمات سفر را آماده کند،تلگرافی دریافت کرد که خبر داد پدرش فوت کرده و تمام دارایی اش را به پسرش بخشید.او باید فورا به خانه میرفت و مراقبت از اموال را بعهده میگرفت.وقتی به خانه پدرش رسید،یکباره ناراحت شد و از ژرفای وجودش احساس پشیمانی کرد.
او شروع به جستجوی مدارک مهم پدر کرد و کتاب انجیل را، دقیقا جایی که سالها قبل آن را گذاشته بود، دید.در حالیکه اشک میریخت،کتاب را باز کرد و شروع به ورق زدن کرد.وقتی کلمات را میخواند ، سوییچ ماشینی از لای ورقهای کتاب به زمین افتاد.
روی آن ،برچسبی با نام همان فروشنده بود ،همان فروشنده ای که میخواست ماشین را از او بخرد.روی برچسب،تاریخ فارغ التحصیلی و جمله تماما پرداخت شد، نوشته بود
چندین بار ازموهبت های الهی و پاداش عباداتمان(نیایش هایمان) به خاطر اینکه دقیقا آنطور نیستند که انتظار داریم، غافل شدیم



تاريخ : سه شنبه هفتم دی 1389 | 8:21 قبل از ظهر | نویسنده : پیچک

- فرق chair  با   seat :

Chair  به معنی صندلی متحرک است  .

Please, pick up your chair , and put it near the window .

 seat به معنی صندلی ثابت است .

Fasten your seat belt please , before the plane takes off .

ضمنا  seat به معنی "جای نشستن " هم به کار می رود .

Have a seat , please .

2- فرق  light با bulb با lamp :

Light  : به معنی چراغ ثابت است . مثل چراغهای سقفی یا چراغ ماشین .

Lamp : چراغ متحرک مثل چراغ زنبوری .

Bulb :  به معنی ، حباب ، گوی و جسم لامپ ، است .

3- فرق  hear با  listen :

Hear   : شنیدن غیر ارادی است . زمان استمراری ندارد .

I don't hear you , please speak up .

Listen  : گوش دادن ارادی است . زمان استمراری هم دارد .

Listen ! someone is knocking at the door .

4- فرقin the street  با on the street   با  at the street :

In the street  : برای خیابان تنها بکار می رود .

Children shouldn't play in the street .

On the street  : برای خیابان با اسم بکار می رود .

My house is located on Aban street .

At the street  : برای خیابان با پلاک بکار می رود .

Our boss's house is at 19 Aban street .

5 – فرق older و oldest  با elder   و eldest  :

older  و oldest : برای همه چیز و همه کس حتی خواهر و برادر ها می آیند .

 The older man went to store , but the younger one stayed outside .

 elder   و eldest  :  برای خواهرها و برادرها بکار می روند . بعد از آنها  than  یا of   نمی آید .

My eldest brother goes to high school .

My elder sister got married last year .

6-  فرق great   با large  با big  :

Great  : بزرگ از لحاظ معنوی .

Gundhi was a great man .

Big  : بزرگ از لحاظ جسمانی .

My brother is so big that he cannot get on the taxi easily .

There are many big buildings in Tehran .

Large  : بزرگ برای چیزی که حجمی را اشغال کرده است .

There was  a large picture on the wall .

7- فرق match  با  race :

Match  : به معنی" مسابقه " برای بازیهایی بکار می روند که توپ داشته باشند مثل فوتبال ، بسکتبال ، پینگ پنگ و غیره .

A football match attracts most people .

Race  : به معنی " مسابقه" رای بازیهای بدون توپ بکار می رود . مثل دوچرخه سواری ، اتومبیل رانی ، دو میدانی ، بکس و غیره

In a ralley race , speed is most important thing for drivers

 



تاريخ : پنجشنبه هجدهم آذر 1389 | 11:58 قبل از ظهر | نویسنده : پیچک

Imam Hossein (a.s.): Do you want to stay away from Sins?

A man came to Imam Hossein (a.s.) and said, "I frequently disobey Allah (SWT) and cannot prevent myself from sins; therefore, please, give me an advice O son of messenger of Allah (SWT) so that I may keep away from sins."

Imam Hossein (a.s.): "Do five things and then commit sins as much as you want."

Sinner: "Please tell me what those five things are."

Imam Hossein (a.s.): "(1) Do not eat from the provisions of Allah (SWT), and then do whatever you like."

Sinner: "Then what will I be able to eat because whatever there is in his universe is from Allah (SWT)?"

Imam Hossein (a.s.): "(2) Then leave the earth of Allah (SWT), and then do whatever you like."

Sinner: "O Imam, this is even more difficult than the first! If I leave the earth, then where would I live? because all belongs to Allah (SWT)."

Imam Hossein (a.s.): "(3) Then find a place where Allah (SWT) cannot see you, and then do whatever you like."

Sinner: "But, O Imam, nothing is hidden from Allah (SWT)."

Imam Hossein (a.s.): (4) Then do one thing, when the angel of death (Izrail) comes to you, keep him away from yourself, and then do whatever you like. And if you cannot do that, then lastly, (5) do not enter the Hell when Allah (SWT) sends you into it. If you can do that, then go and commit whatever sins you like."

Sinner: "That's it, O son of messenger of Allah (SWT)! From today, Allah (SWT) will not find me in a situation which He dislikes."



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 | 12:29 بعد از ظهر | نویسنده : پیچک

Today I beheld  the beloved, that ornament of every affair; he went off departing to heaven like the spirit of Mustafa.

The sun is put to shame by his countenance, heaven's sphere is as confused as the heart; through his glow, water and clay are more resplendent than fire.

I said'' show me the ladder that I may mount up to heaven''. He said ''your head is the ladder; bring your head down under your feet''

When you place your feet on your head, you will place your feet on the head of the stars; when you cleave through the air, set your feet on the air , so  ,and come.

A hundred ways to heaven's air become manifest to you; you go flying up to heaven every dawning like a prayer.

امروز ديدم يار را ان رونق هر كار را                             مي شد روان بر اسمان همچون روان مصطفي

خورشيد از رويش خجل گردون مشبك همچو دل                  از تابش او آب و گل افزون ز آتش در ضيا

گفتم كه : " بنما نردبان تا بر روم بر آسمان "                     گفتا : " سر تو نردبان سر را دراور زير پا "

چون پاي خود بر سر نهي پا بر سر اختر نهي                   چون تو هوا را بشكني پا بر هوا نه هين بيا

بر آسمان و بر هوا صد ره پديد آيد ترا                           بر آسمان پران شوي هر صبحدم همچون دعا

 



تاريخ : یکشنبه چهارم مهر 1389 | 8:25 بعد از ظهر | نویسنده : پیچک
The heart of the matter
جان كلام
Heaven forbid
خدا نكند
It is heaven's will
خواست خداست
Heart and soul
 با دل و جان- با تمام قوا
 
Don't put the blame on me
كاسه كوزه رو سر من نشكن

to leave someone in the lurch
كاشتن كسي


He didn't turn a hair
ككش هم نگزيد

We shall fall out
كلاهمون تو هم ميره

I am your humble
كوچيك شما هستم
All joking apart
از شوخي گذشته

I paid dear for it
برام گرون تموم شد

I could kick myself for doing it
گردنم بشكنه كه اين كار رو كردم

To act as a bully
گردن كلفتي كردن

A wolf in sheep's clothing
گرگ در لباس ميش

He wouldn't hear it
گوشش به اين حرفا بدهكار نيست

Appearances are deceptive
گول ظاهر رو نبايد خورد

Keep the wolf from the door
گليم خود رو از آب كشيدن

To set the fox to watch geese
گوشت رو به دست گربه سپردن

Not to overtake someone
بگرد كسي نرسيدن


تاريخ : جمعه بیست و پنجم تیر 1389 | 11:12 قبل از ظهر | نویسنده : پیچک

شكل جملات معلوم و مجهول

جمله ي معلوم : جمله ي معلوم جمله اي است كه فاعل آن مشخص باشد .

جمله ي مجهول : جمله ي مجهول جمله اي است كه فاعل آن ( كننده ي كار ) مشخص نيست .

 اينگونه جملات را هنگامي بكار مي بريم كه :

1- فاعل جمله مشخص نباشد .

2- فاعل از درجه ي اهميت كمي برخوردار باشد لذا گوينده از ذكر آن خودداري مي كند و يا اينكه فاعل  را در آخر جمله ذكر مي كند .                                     

3- مفعول و نوع عمل از اهميت ويژه اي برخوردار باشد .

طريقه مجهول كردن جملات معلوم

براي تبديل جملات معلوم به مجهول مراحل زير را انجام مي دهيم :

1- مفعول جمله ي معلوم را به ابتداي جمله ي مجهول انتقال مي دهيم .

2- با توجه به زمان فعل جمله ي معلوم از يكي از افعال to be استفاده مي كنيم .

تذكر1 : چنانچه فعل جمله ي معلوم حال ساده باشد از يكي از افعال am-are-is استفاده مي كنيـــم .

           چنانچه فعل جمله ي معلوم گذشته ساده باشد از يكي از افعال was-were استفاده مي كنيم .

           چنانچه فعل جمله ي معلوم آينده ساده باشد از فعل will be استفاده مي كنيم .

           چنانچه فعل جمله معلوم ماضي نقلي باشد از have/has been استفاده مي كنيم.

           چنانچه فعل جمله معلوم ماضي بعيد باشد از had been استفاده مي كنيم.

           چنانچه فعل جمله معلوم آينده قصدي باشد از am/is/are going to be استفاده مي كنيم.

تذكر2 : فعل to be را متناسب با مفعول جمله ي مجهول بكار مي بريم .

3- اسم مفعول ( شكل سوم فعل ) فعل اصلي جمله ي معلوم را بعد از فعل to be در جمله ي مجــهول    بكار مي بريم .

4- بقيه ي جمله ي معلوم را پس از اسم مفعول در جمله ي مجهول بازنويسي مي كنيم .

يادآوري : جملات معلومي را مي توان به مجهول تبديل كرد كه فعل آن متعددي  بوده و پس آن مفعول  بكار رفته باشد .بنابراين جملات معلومي كه فعل آن لازم باشد را نمي توان به مجهول تبديل كرد زيرا در اينگونه جملات مفعول وجود ندارد .

بقيه ي جمله + مفعول + فعل اصلي + فاعل = جمله مـعلوم

بقيه ي جمله + اسم مفعول + يكي از اشكال to be + مفعول =    جمله ي مجهول

تذكر : چنانچه مفعول در جمله ي معلوم بشكل ضمير مفعولي بكار رفته باشد هنگامي كه آنرا به ابتداي   جمله ي مجهول منتقل مي كنيم مي بايست آنرا بشكل ضمير فاعلي مشابهش تبديل كنيم .

me        =               I                             us      =             we 

you         =           you                         you       =           you

him         =            he                          them     =         they

her        =             she

  it         =        it   

نمونه سوال

زير گزينه ي درست خط بكشيد .  

1.The film ………………… at school two days ago .

a.showed              b.is showed        c.was showed                 d.shows

 

2………………. the car be washed ?

a.Is                    b.Will                  c.Does                            d.Did

 

3.A new school will be ……………… near our house next year .

a.build                      b.builds                 c.building                       d.built

 

4.This car ……………. repeired every day .

a.will                b.will be                     c.is                                  d.was

 

5.They ……………… seen in the park last week .

a.aren’t                b.were            c.will                               d.will be

جملات زير را به مجهول تبديل كنيد .

1.He passed the water to Ali .

………………………………

2.I will teach English naxt year .

…………………………………

3.He did his homework yesterday.

…………………………………...

4.They show the cartoon on Sundays .

……………………………………….

5.Did Neda repair the watch last night.

……………………………………….

شكل صحيح افعال داخل پرانتز را در نقطه چين بنويسيد .

1.This house …………………….. ( build ) two years ago .

2.Two men ……………………… ( kill ) in the accident .

3.The sick man …………………… ( take ) to the hospital .

4.Many people will be …………………… ( invite ) to the party .

بجاي نقطه چين از شكل صحيح فعل to be استفاده كنيد .

1.The tickets ……………. bought last night .

2……………. the rooms be cleaned tomorrow .

3.The dishes …………….. not washed every day .

Good Luck_

 



تاريخ : جمعه بیست و پنجم تیر 1389 | 10:54 قبل از ظهر | نویسنده : پیچک



Maturity is a high price to pay for growing up.  

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


Nothing is worth more than this day.


تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 | 1:21 بعد از ظهر | نویسنده : پیچک
ان كه به غير خدا اميد ببندد ، خداوند او را به همان كس واميگذارد

و انكه بدون علم و اطلاع كاري انجام دهد

پيش از انكه اباد كند، خراب مي كند